تبليغاتX
<-به نام غائب همیشه حاضر->
عاشورا ، دهم ماه محرم ، روزپيروزي خون برشمشير است.آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند.
screams :

- - - -تنهایی

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن

 

نيست ... تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم 

 

تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و

 

انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

نوشته شده در 1:27 بعد از ظهر ساعت پنجشنبه 1387/05/17 توسط علی. موضوع : -

- - - -علی

 

تا صورت پيوند جهان بود علي بود

                                                   تا نقش زمين بود زمان بود.علي بود

ان قلعه گشايي كه در قلعه خيبر

نوشته شده در 1:25 بعد از ظهر ساعت پنجشنبه 1387/05/17 توسط علی. موضوع : -

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را

 

قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

نوشته شده در 1:22 بعد از ظهر ساعت پنجشنبه 1387/05/17 توسط علی. موضوع : -

 

  تو را خواهم اگر چه خود پرستی

  به زیر بال پروانه نشستی

  به هر لحظه که این را با تو گفتم

  پریشان دیدمت از جای جستی

                            برای خود پری از نور ساختم

                            سراسیمه به راهی دور تاختم

                           چنان پرواز کردم تا رهی دور

                          تو را دیدم ولی هیهات کور یافتم

                                                      به هنگام وصالم آهنگ نواختی

                                                      تو را دیدم برایم شعر ساختی

                                                     به من گفتی برو اینک ز یادم

                                                    بگفتم دیر استمرا در دام انداختی

نوشته شده در 12:28 بعد از ظهر ساعت جمعه 1387/02/20 توسط علی. موضوع : -

   

   ببین من عاشق را ....

   ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....

   ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است....

   لحظه ای به من نظری بینداز ....

  ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم!

  این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...

  ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت ....

  از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای من باشی !

  دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها عشق جاودانه ام باشی ....

  در میان اینهمه عاشقان لحظه ای نیز به من نگاه کن ....

  یک لحظه به من نگاه کن تا ببینی از همگان مجنون ترم...

  مجنون تو ، مجنون آن چشمهای زیبایت ، دیوانه آن قلب پاکت....

  بیا با هم عاشقترین باشیم ، در میان همگان صادق ترین باشیم....

  ببین من دلشکسته را که شب و روزم یاد تو و ذکر نام تو است ....

  مرا باور کن ، این عشق مرا گرچه حقیر است ولی باور کن....

  باور کن که همین عشق حقیر ، پاکترین و واقعی ترین عشق روی زمین است...

  با اینکه میدانم نگاهت به سوی کسی دیگر است ، بیا و لحظه ای نیز نگاه به من کن!

  نگاه کن تا بفهمی عاشق واقعی کیست !

  او که تو را از همه بیشتر دوست دارد و تنها آرزویش رسیدن به تو است منم!

  او که رسیدن به تو را برابر با خوشبختی میبیند منم !

  او که میخواهد بعد از رسیدن به تو دنیا را به نامت کن منم !

  این منم که عاشقم ، لحظه ای به من عاشق نظری بینداز ....

  به خدا خیلی دوستت دارم و یک لحظه نیز طاقت ندارم قلبت برای کسی دیگر باشد!

  آرزو دارم آن قلب مهربان و پاکت برای منی باشد که تو تنها آرزویش هستی !

  فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم !

  فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی

  کنم!باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی !

  بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند!

  بیا با من باش تا سپیده آخر ..... لحظه ای که میفهمی از عشقت مرده ام! 

نوشته شده در 12:25 بعد از ظهر ساعت جمعه 1387/02/20 توسط علی. موضوع : -

 

      ماهاتما گاندي: هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک مي سازد:

       1- سياست بدون شرف

   2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون کار 4- شناخت بدون ارزش‌ها 5- تجارت بدون اخلاق

       6- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداکاري 
 
  
 
 

نوشته شده در 12:19 بعد از ظهر ساعت جمعه 1387/02/20 توسط علی. موضوع : -

- - - -مولانا

 

                   بشنو از نی چون حکایت میکند

                                                         از جداییها شکایت میکند

نوشته شده در 11:55 قبل از ظهر ساعت جمعه 1387/02/20 توسط علی. موضوع : -

 

 تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد

چشمم همه اشک آتشین می ریزد

هجران تو را اگر شبی آه کشم

خاکست ماه بر زمین می ریزد 

نوشته شده در 4:26 قبل از ظهر ساعت چهارشنبه 1386/10/26 توسط علی. موضوع : -

- - - -باز هم
 

باز هم؛

باز هم در رؤیا

 باز هم در خوابم

 و دروم کوچه پس کوچه های بارانی آن

 نغمه ها می شنوم ، عشق ها میبینم

 دورتر ازاین پیچ و خم رؤیایی و در آن آبی بی پایان

 من تو را میبینم ، من تو را می خوانم

 باز هم با آرزویی مثل شبم مثل صبح

 به امید دیدارت ، چشم به راه می مانم

 باز هم با دستانم ، غنچه ای در باغچه کوچک دل می کارم

 باز هم با تمام قدرتم در میان گلها ، من تو را می خوانم

 باز هم با نگاهم به دل دریاها

عشق را می فهمانم و باران می نامم

 آری عشق را باران می نامم و باز هم

 از واری شهر خوبی شهر عشق

 به امید یک نگاهت که مرا شاد کند می مانم.

نوشته شده در 1:11 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1386/10/11 توسط علی. موضوع : -

       

       تو را با شیشهء عشقم میان

                                        مرمر قلبم تراشیدم

                                                           از آن پس هم تو را چون بت پرستیدم

                                                                                   

نوشته شده در 9:23 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1386/08/01 توسط علی. موضوع : -

 
  تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
  روبروم نشستی امّا ، از غریبه کم نداری
  روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره
  از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
 
  دل تو تو آسمونا من به دنبال ِ دل تو
  تو به دنبال ستاره ، من به یاد قسم تو
  تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
  هرگز از روز جدایی ،سخنی به لب نیاری

  حالا روبروم نشستی ، حرف تو فقط جدایی
  تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
  توقسم نخورده بودی روزی عشق تومی میره
 
  نو یک ستاره یکشب ، جای مهتاب ُمی گیره
  جای مهتاب ُمی گیره، جای مهتاب ُ می گیره
نوشته شده در 7:4 بعد از ظهر ساعت دوشنبه 1386/05/15 توسط علی. موضوع : -

   مسافر تنها:
 
   آسمونم با فریاد میگم قصه زندگیم تنها قصه یه مسافره
   پس گریه نکن، بزار از یادگاریهام تنها بمونه یه خاطره
  
   حالا که وقت رفتنم شده از آسمون داره بارون میباره
   خاطرات با هم بودن رو بارون باز دوباره به یادم میاره
   یاد خاطرات با تو بودن زیر بارون برام قشنگه همیشه
 
   با یاد خاطرات تو باز هنوزم اشک چشمام جاری میشه
   اشک آسمون وقت رفتن باز ریخته شد خیلی بی نشون
   دقایق واپسین قول بده بعد من چشمات نشن گریون
   فکر من نباش دیگه آخر راه بر دلم در این سرما رسید
   نقش تنهایی در درون قلبم نقش یه مسافر تنها کشید
 
   برای بار آخر تا سر رو شونه هام میزاری گریت میگیره
   گرمی دستت تویه دست سردمه تا اینکه یارت میمیره
 
   لحظه ای که سرت رو شونه هام بود من جون سپردم
   تو گفتی بی من رفتی و خاطره های قشنگت رو بردم
 
   چشم به روی دنیا بستم و لحظه ای گشودم که دنیا نبود
 
    آن لحظه دانستم که شب و روزم بدون تو جز رویا نبود
 
   من که شبها در واپسین دقایق زندگیم نفس نداشتم
   برای عبور از جاده جز یاد تو خاطره از هیچکس نداشتم
 
   اشک و پاک کن، گریه نکن بر بالینم که ساده شکستم
   خوب میدونی من مسافریم که در غربت جاده نشستم
  
  من که دارم میمیرم پس دستات رو از دستام رها کن
   برو قصه عاشقونت رو از قصه خزون دل من جدا کن
 
  من که راهی نمونده برام تویه این غربت و دلواپسی
  بزار که حالا به هم نمیرسیم، تو به قصه زندگیت برسی
 
  من یه شمع رو به بادم که در شبگردیها گم شده فریادم
   برای از بین بردن دلتنگی هایت فقط گاهی بکن یادم
 
   اما حالا که من میرم تو صدام بکن که نکنه برم ز یاد تو
   من هم با اشکهام تو رو فریاد میکنم که بشکنه فریاد تو
 
    شعر از مسافر غریب جاده...
نوشته شده در 6:48 بعد از ظهر ساعت دوشنبه 1386/05/15 توسط علی. موضوع : -

 ترانه عاشقی:
 میون ساز و برگ ترانه هام، نام و نشون تو پیدا شده
 دنیای بی رحم و مروت آدما با وجود تو برام زیبا شده
 
 قصه های ناتموم شبهام با پرواز دل تو باز محیا شده
 شب های بی ستاره دیروزم با تو که اومدی فردا شده
 ای عزیز با اومدنت غزلواره عاشقی ورد زبونم شده
 
 با وجود نامهربونیها، دل پاک تو همسفر مهربونم شده
 
 ای عزیز همه غم و غصه دنیات رو به دل تنگم بده
 با داشتن روزهای خوش در زندگی، شبهای قشنگم بده
 
 دلم بهاری نیست اما آرزو دارم همیشه تو بهار باشی
 بعد هزار بار شکستن من با دل شکستم تو وفادار باشی
 هرچی که خواب رنگی پیدا میشه میخام که مال تو باشه
 سخنهای عاشقونه و گفتن دوست دارم ها کار تو باشه
 نکن گریه که اگه گریه کنی دلم از گریه تو دوباره میگیره
 گل های باغ آرزوم اگه گریه کنی پرپر میشه و میمیره
 دیگه نگو که تنهایی چون میخام همیشه در کنار تو باشم
 تو قصه و تو رویاهای شبونه من تنها وفادار تو باشم
 عزیز در سرزمین خورشید آرزو من از عشق تو هستی
 تو که برای لحظه های سرد و تنهام از شعر سر مستی
 
 نذار دلم دوباره تنها بشه مثل غروب دریا بیصدا بشه
 نذار در اوج شکست، از امشب راهی روز فردا بشه
 میخام که گل های بهشتی رو باهات هم آغوش بکنم
 میخام که شادیهای دلت رو پر نقش و نقوش بکنم
 
 تو لحظه های با تو بودن دلم پرواز رو احساس میکنه
 عطر و بوی تن بهاریت ازم بودنت رو التماس میکنه
 عزیز سفر به باغ چشمای تو بسیار قشنگ و زیباست
 قشنگتر ز همه جای دنیا فقط چشمای ناز و پر وفاست
 چشمای قشنگت رو دوست دارم چون بهار دل انگیز
 نه مثل فصلهای زرد دلم که همیشه رنگ زردی پاییز
 به انتظار دیدن روزی میشینم که تو جدا از من نباشی
 میخام کاری کنم دیگه شبی به فکر تنها نشستن نباشی
 میخام اگه تو پرنده ای، من اون بال پروازت باشم
 اگه تو عاشق هستی، من همون یار وفادارت باشم
 از مسافر غریب جاده...
نوشته شده در 6:43 بعد از ظهر ساعت دوشنبه 1386/05/15 توسط علی. موضوع : -

 
   عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود
 
  عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند
   عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود
  
    عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است
    عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد
 
    عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است
   
   عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود
    عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه
   
    عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد
    عشق.........
 
     
           عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست
نوشته شده در 10:11 قبل از ظهر ساعت چهارشنبه 1386/03/09 توسط علی. موضوع : -

- - - -شب
 
 
شب بودو آسمان گریه میکرد
سرش را بر سینه ام نهاده بود
 
می گفت:قشنگترین قصه را برایم بگو
نگاهم را بر چشمان زیبایش دوختم
 
گفتم: چشمانت را ببند
چشمانش را بست
 
ومن آهسته روی لبانش خم شدم وقصه ی بوسه را برایش گفتم
 
 آن گاه باران تمام شد وآسمان برسر من مروارید پاشید
نوشته شده در 10:9 قبل از ظهر ساعت چهارشنبه 1386/03/09 توسط علی. موضوع : -

- - - -گناه
 
 گنه كردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
 
گنه كردم ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
 
گنه كردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
 
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
 
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه رستم
 
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
 
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
 
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
بروي سينه اش مستانه لرزيد
 
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
 
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نوشته شده در 10:7 قبل از ظهر ساعت چهارشنبه 1386/03/09 توسط علی. موضوع : -

 

زندگی چیست نقشی با خیال آمیخته

راحتی با رنج وعیش با ملال آمیخته

عیش ونوشش جمله در کین وحسد بگداخته

زر ومالش جمله بازور و وبال آمیخته

پرتو لرزان امید این چراغ زندگی

شعله ای زیباست با باد محال آمیخته

اصل امکان چیست؟

وین اسان کبر اندوز کیست؟

قصه ای از هر طرف با صد سوال آمیخته

آن بلند اختر سپهر وین تبه گوهر زمین

هیچ در هیچ وخیال اندر خیال آمیخته

هر یقینش با هزار ریب ورشک در ساخته

هر دلیلش با هزاران احتمال آمیخته

نوشته شده در 10:3 قبل از ظهر ساعت چهارشنبه 1386/03/09 توسط علی. موضوع : -

- - - -کاش
 کاش میشد تا کنی باور مرا 
 

اشک چشم و آه سوزان مرا

 کاش میشد در زمان بی کسی 
 

 حس کنی سردی دستان مرا 
 

  گفتمت عشقم به تو از جان فزون است 
 

 گفتمت سوز دلم از جان برون است 
 

در جوابم :
 خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
 و درد دلم افزوده و...
  اکنون میان حادثه یا خاطره
  زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
  نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
                                                              ( با تشکراز دوست گلم سوگند)

نوشته شده در 10:35 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1386/03/01 توسط علی. موضوع : -

 

خداوندا!

آرامشی عطا  فرما ،تا بپذیرم

آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی تا تغییر دهم،آنچه را که می توانم

و دانشی که تفاوت این دو را بدانم

                                                       ( آمین)

نوشته شده در 6:11 بعد از ظهر ساعت دوشنبه 1386/02/31 توسط علی. موضوع : -

 

کاش می شد که نرفت

کاش می شد که بمانیم و بسازیم خانه ای با گل دل

کشور عشق کجاست اینجا ها

من که در این نزدیکی و در آن دور دستها نمی بینم

این کشور عشق

نوشته شده در 3:36 قبل از ظهر ساعت پنجشنبه 1386/01/09 توسط علی. موضوع : -

 

 چرا او رفت

 آن سان كه آن برگ افتاد سرد بود و زرد

 ولي مادر اون گرم بود و سبز

 اين شعرو تقديم ميكنم به محمد عزيز

 بادي وزيد و لانه ي كوچكي خراب كرد
 

 شكست بامكي و فرو ريخت بر سري
 

 لرزيد پيكري و تباه گشت فرصتي
 

افتاد مرغكي زخون و سرخ شد پري

 از دستبرد حادثه ها بسته شد دري

 از هم گسست رشته ي عهد و معرفتي

 نابود گشت نام و نشاني ز دفتري

 فرياد شوق ديگر از آن لانه بر نخاست

 ناچيز گشت آرزوي چند ساله اي

و

 دور افتاد كودك كوچكي از مادري!!!!

نوشته شده در 3:35 قبل از ظهر ساعت پنجشنبه 1386/01/09 توسط علی. موضوع : -

 

 يكي بود يكي نبود روزي يك پسر بود كه عاشق يك دختر كور شده بود و هميشه به

 دختره ميگفت دوستت دارم.يه روز دختره به پسره ميگه اگر دوتا چشم داشتم كه

 ميتونستم تو رو ببينم برا هميشه پيشت ميمونم و بعد مدتي يكي پيدا شد كه به

 دختر چشم داد و دختر تونست پسر رو ببينه ولي وقتي چشمش به پسره افتاد ديد

 اونم كوره ولش كرد و رفت و پسر به دختر گفت رفتي خدا به همرات ولي مراقب

 چشمام باش؟

نوشته شده در 10:27 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

 

 رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن ابتداي يک پريشاني است حرفش را مزن

 گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشم هايم بي تو باراني است حرفش را  مزن

 آرزو دارم که ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينکه طولاني است حرفش را مزن

  دوست داري بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است حرفش را  مزن

 خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن نا مسلماني است  حرفش را مزن 

 حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام رفتنت آغاز ويراني است

حرفش را مزن

نوشته شده در 10:24 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

 

ز بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم

از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم

از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم

از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

نوشته شده در 10:21 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

 

دوست داشتن او اگر گناه است من در قعر جهنمم

نوشته شده در 10:18 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

- - - -انتظار

 

نشد یه قصری بسازیم پنجره هاش آبی باشه
 
من باشم و اون باشه یه شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام به جز اون رو هر دیونه ای گذاشت اثر

نشد برم واسش بغل بغل شقایق بچینم

نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلها رو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم

اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن و خوش

پیغوم واسش فرستادم گفتم بازم منو بکش

نشد که نشکنه واسم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی

باورنکرد یه مژشو به صدتا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم

راست میگه هرچی اون بگه من کجاو دیونگی

چه جور به حرف هاش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه اخرش نشد ما گل سرخ بکنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آینه که هست بیادو شمدون بگیره

نشد بپاشم زیره پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوست دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد بشه از رو شعرام سرسری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره

آتیش گرفتم یه باره نگام نکرد بگه اره

نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنین اول خدا بعدم شما
نوشته شده در 10:10 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

- - - -ای کاش

كاش

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

?

نوشته شده در 10:9 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست

نه در دلم انگار جای هیچکس نیست

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست

حتی نفسهای مرا از من گرفتند

من مرده ام در من هوای هیچکس نیست

دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم

که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می داند خدای هیچکس نیست

من میروم هر چند می دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچکس نیست
نوشته شده در 10:7 قبل از ظهر ساعت سه شنبه 1385/12/08 توسط علی. موضوع : -

 

چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم


سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی


در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت


میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی


شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم


صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی

نوشته شده در 6:58 قبل از ظهر ساعت شنبه 1385/12/05 توسط علی. موضوع : -

- - - -زندگی

زندگي صفحه يكتاي هنرمندي است

هر كسي نغمه خود خواند و از صفحه رود

صفحه پيوسته بجاست

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.

نوشته شده در 6:54 قبل از ظهر ساعت شنبه 1385/12/05 توسط علی. موضوع : -

DESCRIPTION: This will ask the user for his/her name, then tell them WELCOME. INSTRUCTIONS: Place this script below the BODY tag, before you start the content of your page. FUNCTIONALITY: Works in both Netscape and IE. -->