تبليغاتX
به نام غائب همیشه حاضر
 
  تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
  روبروم نشستی امّا ، از غریبه کم نداری
  روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره
  از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
 
  دل تو تو آسمونا من به دنبال ِ دل تو
  تو به دنبال ستاره ، من به یاد قسم تو
  تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری
  هرگز از روز جدایی ،سخنی به لب نیاری

  حالا روبروم نشستی ، حرف تو فقط جدایی
  تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
  توقسم نخورده بودی روزی عشق تومی میره
 
  نو یک ستاره یکشب ، جای مهتاب ُمی گیره
  جای مهتاب ُمی گیره، جای مهتاب ُ می گیره
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط علی  | 
   مسافر تنها:
 
   آسمونم با فریاد میگم قصه زندگیم تنها قصه یه مسافره
   پس گریه نکن، بزار از یادگاریهام تنها بمونه یه خاطره
  
   حالا که وقت رفتنم شده از آسمون داره بارون میباره
   خاطرات با هم بودن رو بارون باز دوباره به یادم میاره
   یاد خاطرات با تو بودن زیر بارون برام قشنگه همیشه
 
   با یاد خاطرات تو باز هنوزم اشک چشمام جاری میشه
   اشک آسمون وقت رفتن باز ریخته شد خیلی بی نشون
   دقایق واپسین قول بده بعد من چشمات نشن گریون
   فکر من نباش دیگه آخر راه بر دلم در این سرما رسید
   نقش تنهایی در درون قلبم نقش یه مسافر تنها کشید
 
   برای بار آخر تا سر رو شونه هام میزاری گریت میگیره
   گرمی دستت تویه دست سردمه تا اینکه یارت میمیره
 
   لحظه ای که سرت رو شونه هام بود من جون سپردم
   تو گفتی بی من رفتی و خاطره های قشنگت رو بردم
 
   چشم به روی دنیا بستم و لحظه ای گشودم که دنیا نبود
 
    آن لحظه دانستم که شب و روزم بدون تو جز رویا نبود
 
   من که شبها در واپسین دقایق زندگیم نفس نداشتم
   برای عبور از جاده جز یاد تو خاطره از هیچکس نداشتم
 
   اشک و پاک کن، گریه نکن بر بالینم که ساده شکستم
   خوب میدونی من مسافریم که در غربت جاده نشستم
  
  من که دارم میمیرم پس دستات رو از دستام رها کن
   برو قصه عاشقونت رو از قصه خزون دل من جدا کن
 
  من که راهی نمونده برام تویه این غربت و دلواپسی
  بزار که حالا به هم نمیرسیم، تو به قصه زندگیت برسی
 
  من یه شمع رو به بادم که در شبگردیها گم شده فریادم
   برای از بین بردن دلتنگی هایت فقط گاهی بکن یادم
 
   اما حالا که من میرم تو صدام بکن که نکنه برم ز یاد تو
   من هم با اشکهام تو رو فریاد میکنم که بشکنه فریاد تو
 
    شعر از مسافر غریب جاده...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط علی  | 
 ترانه عاشقی:
 میون ساز و برگ ترانه هام، نام و نشون تو پیدا شده
 دنیای بی رحم و مروت آدما با وجود تو برام زیبا شده
 
 قصه های ناتموم شبهام با پرواز دل تو باز محیا شده
 شب های بی ستاره دیروزم با تو که اومدی فردا شده
 ای عزیز با اومدنت غزلواره عاشقی ورد زبونم شده
 
 با وجود نامهربونیها، دل پاک تو همسفر مهربونم شده
 
 ای عزیز همه غم و غصه دنیات رو به دل تنگم بده
 با داشتن روزهای خوش در زندگی، شبهای قشنگم بده
 
 دلم بهاری نیست اما آرزو دارم همیشه تو بهار باشی
 بعد هزار بار شکستن من با دل شکستم تو وفادار باشی
 هرچی که خواب رنگی پیدا میشه میخام که مال تو باشه
 سخنهای عاشقونه و گفتن دوست دارم ها کار تو باشه
 نکن گریه که اگه گریه کنی دلم از گریه تو دوباره میگیره
 گل های باغ آرزوم اگه گریه کنی پرپر میشه و میمیره
 دیگه نگو که تنهایی چون میخام همیشه در کنار تو باشم
 تو قصه و تو رویاهای شبونه من تنها وفادار تو باشم
 عزیز در سرزمین خورشید آرزو من از عشق تو هستی
 تو که برای لحظه های سرد و تنهام از شعر سر مستی
 
 نذار دلم دوباره تنها بشه مثل غروب دریا بیصدا بشه
 نذار در اوج شکست، از امشب راهی روز فردا بشه
 میخام که گل های بهشتی رو باهات هم آغوش بکنم
 میخام که شادیهای دلت رو پر نقش و نقوش بکنم
 
 تو لحظه های با تو بودن دلم پرواز رو احساس میکنه
 عطر و بوی تن بهاریت ازم بودنت رو التماس میکنه
 عزیز سفر به باغ چشمای تو بسیار قشنگ و زیباست
 قشنگتر ز همه جای دنیا فقط چشمای ناز و پر وفاست
 چشمای قشنگت رو دوست دارم چون بهار دل انگیز
 نه مثل فصلهای زرد دلم که همیشه رنگ زردی پاییز
 به انتظار دیدن روزی میشینم که تو جدا از من نباشی
 میخام کاری کنم دیگه شبی به فکر تنها نشستن نباشی
 میخام اگه تو پرنده ای، من اون بال پروازت باشم
 اگه تو عاشق هستی، من همون یار وفادارت باشم
 از مسافر غریب جاده...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط علی  |