تبليغاتX
به نام غائب همیشه حاضر
 

 تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد

چشمم همه اشک آتشین می ریزد

هجران تو را اگر شبی آه کشم

خاکست ماه بر زمین می ریزد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 4:26 قبل از ظهر  توسط علی  | 
 

باز هم؛

باز هم در رؤیا

 باز هم در خوابم

 و دروم کوچه پس کوچه های بارانی آن

 نغمه ها می شنوم ، عشق ها میبینم

 دورتر ازاین پیچ و خم رؤیایی و در آن آبی بی پایان

 من تو را میبینم ، من تو را می خوانم

 باز هم با آرزویی مثل شبم مثل صبح

 به امید دیدارت ، چشم به راه می مانم

 باز هم با دستانم ، غنچه ای در باغچه کوچک دل می کارم

 باز هم با تمام قدرتم در میان گلها ، من تو را می خوانم

 باز هم با نگاهم به دل دریاها

عشق را می فهمانم و باران می نامم

 آری عشق را باران می نامم و باز هم

 از واری شهر خوبی شهر عشق

 به امید یک نگاهت که مرا شاد کند می مانم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/11ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط علی  |