تبليغاتX
به نام غائب همیشه حاضر - باز هم
 

باز هم؛

باز هم در رؤیا

 باز هم در خوابم

 و دروم کوچه پس کوچه های بارانی آن

 نغمه ها می شنوم ، عشق ها میبینم

 دورتر ازاین پیچ و خم رؤیایی و در آن آبی بی پایان

 من تو را میبینم ، من تو را می خوانم

 باز هم با آرزویی مثل شبم مثل صبح

 به امید دیدارت ، چشم به راه می مانم

 باز هم با دستانم ، غنچه ای در باغچه کوچک دل می کارم

 باز هم با تمام قدرتم در میان گلها ، من تو را می خوانم

 باز هم با نگاهم به دل دریاها

عشق را می فهمانم و باران می نامم

 آری عشق را باران می نامم و باز هم

 از واری شهر خوبی شهر عشق

 به امید یک نگاهت که مرا شاد کند می مانم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/11ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط علی  |