|
تو را خواهم اگر چه خود پرستی به زیر بال پروانه نشستی به هر لحظه که این را با تو گفتم پریشان دیدمت از جای جستی برای خود پری از نور ساختم سراسیمه به راهی دور تاختم چنان پرواز کردم تا رهی دور تو را دیدم ولی هیهات کور یافتم به هنگام وصالم آهنگ نواختی تو را دیدم برایم شعر ساختی به من گفتی برو اینک ز یادم بگفتم دیر استمرا در دام انداختی |
|