تبليغاتX
به نام غائب همیشه حاضر - مادر بر گرد
 

 چرا او رفت

 آن سان كه آن برگ افتاد سرد بود و زرد

 ولي مادر اون گرم بود و سبز

 اين شعرو تقديم ميكنم به محمد عزيز

 بادي وزيد و لانه ي كوچكي خراب كرد
 

 شكست بامكي و فرو ريخت بر سري
 

 لرزيد پيكري و تباه گشت فرصتي
 

افتاد مرغكي زخون و سرخ شد پري

 از دستبرد حادثه ها بسته شد دري

 از هم گسست رشته ي عهد و معرفتي

 نابود گشت نام و نشاني ز دفتري

 فرياد شوق ديگر از آن لانه بر نخاست

 ناچيز گشت آرزوي چند ساله اي

و

 دور افتاد كودك كوچكي از مادري!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/09ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط علی  |